الدكتور فتح الله المحمدي (نجارزادگان)

436

تفسير تطبيقى (فارسى)

است ، « 1 » در اين ميان فخر رازى كوشيده است اين احتمال كه اين شخص خود سليمان باشد را ، با چهار شاهد تقويت كند ؛ « 2 » علّامه طباطبايى شواهد فخر رازى را پاسخ داده آن را مخالف سياق و ردّ كرده است . « 3 » بنابراين قول قريب به اتفاق مفسران فريقين ، اين شخص انسانى است غير از سليمان است و به احتمال قوى او آصف بن برخياست . هيچ‌كدام از مفسران فريقين اين علم را اختصاصى براى آصف بن برخيا ( يا ديگران مانند سليمان ، فرشته و . . . ) نمىدانند تا بگوييم راهى براى دستيابى ديگران به اين علم نيست چه اينكه اگر اين علم يا فراتر از آن را براى اهل بيت بدانيم ، دليلى براى انكار ديگران نيست . به ويژه اگر به تفاسير روايى شيعه توجه كنيم كه در آنها به اين نكته تصريح شده كه علم آصف بن برخيا از سليمان بوده و وى به امر خدا آن را به آصف آموخت تا مردم پس از سليمان در امامت و ولايت او اختلاف نكنند همان گونه كه سليمان در حيات داود ، از علم وى بهره‌مند شد تا پس از داود امامت و نبوتش شناخته شده باشد و حجت بر خلق تمام شود . « 4 » به همين شكل نزد پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كه افضل و اشرف مخلوقات است قطعا « علم الكتاب » بوده و حضرت آن را به امام على عليه السّلام آموخته‌اند « 5 » كه از جمله ميراث رسول اكرم به امام على ( و از ايشان به ساير ائمّه ) به شمار مىرود ، « 6 » ازاين‌رو نزد ائمّه اطهار « علم الكتاب » بوده و آنان صاحب ولايت تكوينى بوده‌اند . در مصادر فريقين نيز شواهدى از آن علم و ولايت « 7 » ( مانند از جاى كندن در خيبر به قدرت ولايت تكوينى به دست امام على عليه السّلام ) نقل شده است . « 8 »

--> ( 1 ) . ر . ك : الجامع لاحكام القرآن ، ج 13 ، ص 204 ؛ سيد قطب ، فى ظلال القرآن ، ج 5 ، ص 2641 . ( 2 ) . ر . ك : مفاتيح الغيب ، ج 24 ، ص 197 . ( 3 ) . الميزان ، ج 15 ، ص 364 ( 4 ) . ر . ك : تفسير عياشى ، ج 3 ، ص 137 ، ح 23 . ( 5 ) . ر . ك : شواهد التنزيل ، ج 1 ، ص 400 - 405 ، ح 422 - 427 ؛ الكشف و البيان ، ج 5 ، ص 302 - 304 ؛ احمد ابن مردويه ، مناقب ، ص 313 ، ح 258 ؛ سيد هاشم بحرانى ، البرهان ، ج 2 ، ص 302 به بعد . ( 6 ) . ازاين‌روست كه امام على مىفرمايد : « سلونى قبل أن تفقدونى » . ر . ك : نهج البلاغه ، خ 93 ، 189 . ( 7 ) . ر . ك : ابو نعيم ، حلية الاولياء ؛ ابن جوزى ، مثير الغرام الساكن ؛ سيد هاشم بحرانى ، مدينة المعاجز . ( 8 ) . ر . ك ، مجمع البيان ، ج 9 ، ص 182 .